خرید بک لینک
یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند کار خیر است گر این شهر مسلمان دارد بیت بالا را دو سه روز است با خودکار تحریر میکنم، هر چه بیشتر مینویسم خراب تر میشود، انگار انگشتان و جوهر خودکار بی اعتقادی پشت این کلمات را بهتر از من درک می کنند. به نظرم بیت جالبی امد، فارغ از اینکه معنایی ندارد. زندگیم در این چند روز پدیده های نو ظهور عجیبی را تجربه کرده است؛ از جوش بد

برچسب: نویسنده: پندار نوروزی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:49

تمام پست های اسکرین شات شده از غرغر های روزانه ام را از صفحه ی اینستاگرامم پاک کردم، گفتم خانه تکانی بجاییست در این اوضاع میمون و مبارک دم عیدی، نشد! دیروز معاون اول محترم رییس جمهور فرمودند که همه چیز تقصیر دهه شصتی هاست، فرمودند همیشه دهه شصتی ها مشکل آفریدند، زمانی که مدرسه رفتند، زمانی که دانشجو شدند و الان که در پی کار هستند؛ فارغ از ناهنجاری های ظاهری

برچسب: نویسنده: پندار نوروزی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:49

در چشم من ایمان یک نیروی درونی است، چیزی که از همان لحظه ی اول تورا به نقطه ای نا معلوم معطوف می کند، آهسته آهسته شخصیت و ظاهرت را شکل می دهد و میشود همان ذات اولیه ت. روزی که مادرم چادر نماز گل گلی آبی نارنجی را برایم دوخت تا مانند تمام به تکلیف رسیده های آن زمان نماز بخانم، در اتاق را بستم و در سجاده ام چمباتمه زدم و بعد از کلی فکر کردن شروع کردم با قدرتی

برچسب: نویسنده: پندار نوروزی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:49

پنج بار جمله ام را شروع کردم و ... پاک کردم، انگشتانم افکارم را خیلی گنگ و نامفهوم منتقل می کنند، به خودم که باشد با کیفیت تصورشان می کنم، حتی گاهی نوک دماغم تیر می کشد و قطره ی اشکی فن آوری شده با هزار زحمت از گوشه ی چشمم بر اولین برجستگی صورتم می افتاد و سرازیر می شود، بی مزه است.... مزه ی خاک می دهد احساساتم، مزه ی غبار سال ها سکون، ... من ماندم و خیالم

برچسب: نویسنده: پندار نوروزی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:49

زمین متعلق به همه ی ماست یک سیاره، یک مردم... مادامی که یادمون نره همه در یک آینده و در منافع و خطرات یک سیاره سهیم هستیم زنده خواهیم بود، مادامی که یادمون نره قوانین چیزی نیستن جز راهی برای قبضه کردن قدرت عام در کلمات و فروکش کردن تیک و تاک های افکار...این قانون برای همه ی جوامع کوچیکتر هم وجود داره، یک سرزمین، یک فرد! همه ی ما.... همه ی ما، در ویرانی مملک

برچسب: نویسنده: پندار نوروزی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:49

هم سن و سال این روز های من بود که سومین فرزندش را باردار شد... دستانش کشیده و ظریف بود، لاک قرمز دوست داشت و موهایش همیشه مش کرده و بیگودی بسته بودند... یادم می اید که با وجود تمام تلخی روز های به یادمانده آش زندگیش را دوست داشت... ایل و تبار شوهرش که مهمانش می شدند قابلمه های مرغ و چلو را روی گاز اردل سر جهازنیش بار میگذاشت و شب، قبل از خواب، سنگین از گنده

برچسب: نویسنده: پندار نوروزی تاريخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 13:49

صفحه بندی